X
تبلیغات
مال من باش

مال من باش

این تصاویر واقعی است

تصاویر جالب

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/06/18ساعت 18:54  توسط nazlin  | 

نگاه کن

 

نگاه کن

زندگی امروز عجب حال خوشی داره

کسی جز تو، گل و سبزه تو این هفت سین نمیذاره

رها شو،مثل این بارون

 بدون شکوه و ناله

 

ببین حتی قناری هم داره میخونه خوشحاله

همین حالا نگاهت رو از این دلشوره خالی کن

به قلبت وقتی دلگیره کتاب عمرو حالی کن

 

نگاه کن

 این ور پرچین هوای زندگی تازه اس

تا وقتی سرنچرخونی همین آش و همین کاسه اس

بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده

شاید خنده ات به یک آدم امید زندگی میده

باید دلها رو عادت داد به  بغضی که تهش غم نیست

برای زندگی کردن هنوزم دلخوشی کم  نیست

 

+ نوشته شده در  90/06/12ساعت 17:25  توسط nazlin  | 

اعدام جنایتکاری که باعث ترس دختران میشد

 .

.

.

.

.

.

تصویر در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/06/12ساعت 17:17  توسط nazlin  | 

پیشی ...

پیشی کوچولو اون بالا چه جولی لفتی؟؟!!  

+ نوشته شده در  90/06/08ساعت 9:41  توسط nazlin  | 

طریقه نشستن

 

طریقه نشستن آقایون کنار خانمها در ماشین

                                                                                                                

+ نوشته شده در  90/06/08ساعت 9:38  توسط nazlin  | 

عروس خوش شانس

 

یک شرکت اقدام به برپایی جشن عروسی نمود و اعلام کرد داخل کیک عروسی چکی به مبلغ 50000

دلار وجود دارد ملاحظه کنید چی شد!

بقیه عکسها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/06/03ساعت 10:26  توسط nazlin  | 

ساحل شیشه ای کالیفرنیا

  

 ساحل شیشه ای

محل جالبی در فورت براگ در کالیفرنیا وجود دارد به نام ساحل شیشه ای که یکی از زیباترین و معروف ترین

 ساحل های آمریکا می باشد.

 این ساحل سالها پیش از تپه های آشغال انباشته شده بود، تپه های بطری های پلاستیکی،شیشه و.. طوری که

 با وجود ساحل زیبای آن مردم کمتر به آن مکان می آمدند.

بعد از گذشت چندین سال این ساحل تبدیل به مکان بسیار زیبا و پر از شیشه های رنگی و شفاف شد که در

 کنار دریا و در زیر نور خورشید جلوه ی بسیار زیبا تری پیدا می کردند!

از آن زمان به بعد گردشگران بیشتری به این مکان می آیند و حتی سنگ های این ساحل را برای فروش یا

 سوغاتی با خود می برند.

این شگفتی بزرگ حاصل دخالت انسان در پروسه های طبیعی است!!

 

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/05/30ساعت 14:6  توسط nazlin  | 

جشنواره خز بازی

 

همون جوادهای خومون

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/05/29ساعت 21:12  توسط nazlin  | 

داستان کوتاه

 

داستان خواندنی “تردید در عمل”

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن.

عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود

و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد .

می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه !

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی …

گذشت و به مقصد رسیدیم .

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم .

پرسیدم بابت چی ؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم

اما هنوز کمی مردد بودم .

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .

با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .

فردا خدمت می رسیم

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم …

 

 

داستان جالب “فحش دل نشین ” !

دوستی تعریف میکرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد

 بروم… هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم… وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ

 موتورش هم روشن نبود برخوردم……. به سمت راست گرفتم ، موتوری هم به راست پیچید… چپ،

 موتوری هم چپ… خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی موتور پرت شد تو

 رودخونه… وحشت زده و ترسیده، ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم پایین ببینم چه بر سرش اومد

 ، دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده… با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم حتما زنده نمونده …

مایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده اندوهگین بودم… در همین حال زیر

 چشمی هم نیگاش میکردم،… باحیرت دیدم چشماش را باز کرد … گفتم این حقیقت نداره… رو کردم

 بهش و گفتم سالمی…؟ با عصبانیت گفت: ” په چونه مثل یابو رانندگی موکونی…؟ ” با خودم گفتم این

دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم… گفتم آقا تورو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده…. یک دفه

بلند شد گفت: شی پیچیده ؟ شی موی تو ؟ هوا سرد بید کاپشنمه از جلو پوشیدم سینم سرما نخوره

 …. !!!

+ نوشته شده در  90/05/29ساعت 19:43  توسط nazlin  | 

تفاوت...

 

مادر قدیم

                      

گویند مرا چو زاد مادر

 

پستان به دهان گرفتن آموخت

 

شبها بر گاهواره ی من

 

بیدار نشست و خفتن آموخت

 

دستم بگرفت و پا به پا برد

 

تا شیوه ی راه رفتن آموخت

 

یک حرف و دو حرف بر زبانم

 

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

 

لبخند نهاد بر لب من

 

بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

 

پس هستی من ز هستی اوست

 

تا هستم و هست دارمش دوست

 

مادر جدید

        

گویند مرا چو زاد مادر

 

روی کاناپه لمیدن آموخت

 

شبها بر ماهواره تا صبح

 

بنشست و کلیپ دیدن آموخت

 

بر چهره سبوس و ماست مالید

 

تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت

 

بنمود تتو دو ابروی خویش

 

تا رسم کمان کشیدن آموخت

 

هر ماه برفت نزد جراح

 

آیین چروک چیدن آموخت

 

دستم بگرفت و برد بازار

 

همواره طلا خریدن آموخت

 

با قوم خودش همیشه پیوند

 

از قوم شوهر بریدن آموخت

 

آسوده نشست و با اس ام اس

 

جکهای خفن چتیدن آموخت

 

چون سوخت غذای ما شب و روز

 

از پیک مدد رسیدن آموخت

 

پای تلفن دو ساعت و نیم

 

گل گفتن و گل شنیدن آموخت

 

بابام چو آمد از سر کار

 

بیماری و قد خمیدن آموخت

 

+ نوشته شده در  90/05/29ساعت 19:36  توسط nazlin  |